ندای وجدان جهانی برای حفاظت از هویت تمدنها

در تابلوی پرشکوه تاریخ بشریت، هر تمدنی چون نگینی یگانه، بر تارک زمان درخشیده و میراثی ماندگار از خود به یادگار گذاشته است. این گنجینهی بیبدیل که عصارهی دانش، هنر، اندیشه، معنویت و تجربیات انباشتهی نسلهاست، نه تنها در شکلدهی به هویت امروزین ما نقشی حیاتی ایفا میکند، بلکه مشعلی فروزان است که مسیر هدایت و تعالی نسلهای آتی را روشن میسازد. میراث فرهنگی، مفهومی بس گسترده و عمیق است؛ از بناهای باشکوه باستانی و محوطههای تاریخی که چون کتابی کهن، رازهای ناگفتهی اعصار را در سینهی خود حفظ کردهاند، تا سکونتگاههای سنتی که قصههای زندگی، تلاش و خلاقیت نیاکانمان را زمزمه میکنند. مناظر فرهنگی که حاصل تعامل هوشمندانه و پایدار انسان و طبیعت در طول قرون متمادی است، خود شاهدی زنده بر این ادعاست. و فراتر از اینها، میراث ناملموس؛ این روح جاری در کالبد فرهنگها؛ از زبانهای غنی و پرمایهای که حامل جهانبینیهای منحصربهفردند، تا آیینها، سنتها، جشنها، دانش بومی، موسیقی، نمایش و هنرهای سنتی که تجلیبخش روح جمعی و خلاقیت بیکران انسان هستند؛ همگی تار و پودهای هویتی ما را تشکیل میدهند و گسترهی بیکران تنوع فرهنگی بشری را نمایندگی میکنند. اما امروز، این میراث کهن و گرانبها، این امانت بیهمتا که یادگار گذشتگان و متعلق به آیندگان است، در معرض تاراج، تخریب و فراموشی قرار گرفته و با هجوم تهدیداتی جدی و حملاتی ناجوانمردانه روبهرو شده است. صدای ویرانی گاه با غرش گلولههای جنگ و انفجارهای مهیب جنگهای خانمانسوز، بناهای سترگ تاریخی را به تلی از خاکستر بدل میسازد و تمدنهای کهن را در یک چشم بر هم زدن، به خاطرهای محو بدل میکند. گاه، تبرهای توسعهی بیرویه و بیملاحظه، با منطقی سوداگرانه و بیاعتنا به ارزشهای غنی تاریخی و فرهنگی، ریشهی تمدن را میتراشند و سیمای سرزمینهای کهن را دگرگون میسازند. در مواردی دیگر، دستان پلید قاچاقچیان آثار باستانی، با طمعی سیریناپذیر، گنجینههای ملی و جهانی را به تاراج میبرند، تاریخ یک ملت را از هم میگسلند و هویت فرهنگی را به بهای ناچیزی در بازارهای سیاه به حراج میگذارند. ورای این حملات آشکار، پدیدههای دیگری نیز چون غفلت، بیتوجهی مزمن، عدم تخصیص منابع کافی و اولویتبخشی نادرست در برنامهریزیهای کلان، خود به مثابهی شمشیری کند، اما پیوسته، بر پیکر این میراث ملی و جهانی فرود میآید و موجب فرسایش، تخریب تدریجی و در نهایت، نابودی آن میگردد. حتی نادیده گرفتن، به حاشیه راندن و فراموشی تدریجی سنتها، زبانها، آیینها و دانش بومی که بخش جداییناپذیری از میراث ناملموس هستند، ضربهای جبرانناپذیر بر پیکرهی تنوع فرهنگی و غنای معنوی بشریت وارد میآورد. این حملات و تخریبها، تنها محدود به سنگ و خشت و آثار فیزیکی نیست؛ بلکه جسارتی است عمیق به روح تاریخ، توهینی است آشکار به حافظهی جمعی بشریت، و انکار ارزشهای بنیادینی است که ستونهای قوام و اعتلای جوامع انسانی را تشکیل میدهند. هر بنای تاریخی که ویران میشود، هر اثر باستانی که به یغما میرود، و هر سنت که به فراموشی سپرده میشود، برگ زرینی است که از صحیفهی پر افتخار تاریخ ما، به ناحق، پاره و محو میگردد. این روند شوم، نه تنها موجب از دست رفتن شواهد ملموس و انکارناپذیر گذشته میشود، بلکه پیامدهای عمیقتری چون گسست نسلی، از خودبیگانگی فرهنگی، تضعیف حس تعلق ملی و در نهایت، ایجاد خلأ در تعریف و تثبیت هویت فردی و جمعی را به دنبال دارد. چگونه میتوانیم داعیهی تمدن، فرهنگ و پیشرفت داشته باشیم، در حالی که شواهد و یادمانهای درخشان تمدنهای پیشین را نه تنها پاس نمیداریم، بلکه به طرق مختلف، نابودشان میکنیم؟ این تناقضی عمیق و سوالی اساسی است که وجدان هر انسان آگاهی را به چالش میکشد. ملتهای شرافتمند جهان، اندیشمندان ژرفنگر، هنرمندان خلاق، و تمام کسانی که به درخشندگی و پایداری تمدن بشری دل بستهاند، با حساسیت وجدانی بالا و تعهد عمیق، باید صدای خود را در دفاع از میراث مشترکمان، این یادگار گرانبهای نیاکانمان، بلندتر از همیشه فریاد زنند. بیایید با عزمی راسخ و همدلی بیشائبه، نگذاریم غبار فراموشی بر چهرهی زرین تاریخ بنشیند و دست تجاوز، تاراج و بیتفاوتی، شکوه و عظمت تمدن کهن ما را برای همیشه مخدوش سازد. حفاظت از میراث فرهنگی، نه تنها پاسداشت گذشته است، تضمینکنندهی حال ماست، و بلکه سرمایهگذاری بنیادین برای ساختن آیندهای روشنتر و غنیتر برای تمام نسلهای آیندهی بشریت است.
موسسه فرهنگسازان زندگی سبز
پایگاه خبری فرهنگ آفرینان
پایگاه خبری پژوهندگان عصر
پایگاه خبری باور خبر
پایگاه خبری دیدگاه مدیریت
انتشارات فرازان هنر


