استعمارِ بینقاب

ابوالفضل فاتح
«میخواهم نفت ایران را تصاحب کنم.» این جمله، صرفاً یک موضعگیری سیاسی یا رجز نظامی نیست؛ این، لحظهای نادر از استعمارِ بینقاب است. قرنها استعمار در زرورق واژهها پنهان میشد: تمدن، توسعه، امنیت، آزادی و دموکراسی. اما اینبار، با استعمارِ عریان مواجهیم. ترامپ، به همراه نژادپرستان سفیدسالار، نمادی از یک سیاهچاله تمدنیاند که در حال بلعیدن ارزشهای دو قرن اخیر بشریتاند. در حیرتم که چگونه از دل آن همه نهاد دانشگاهی و مدنی و قطبهای علمی، چنین اشخاصی بر اریکه قدرت نشستهاند؟ اگر هنوز در قرن بیستویکم جهانی وجود دارد که چنین تفرعنی در آن قابل طرح و تصور است، باید در کنار ماهیت امپراتوری فریب به تردیدها و سستیهای اهل توجیه در بزنگاههای تاریخی نیز نگریست. و نهایتاً، پرسش اصلی این نیست که «ترامپ چه گفت»، پرسش این است: ما کجا ایستادهایم؟ آیا هنوز کسانی هستند که در برابر این اتحادِ طمعکارانِ عالم علیه تمامیت ایران عزیز، دچار تردید باشند؟ ایران، عهد مشترک ماست. هر جا که هستیم، برای ایران بایستیم: به دَمی، یا دِرَمی، یا قَدَمی، یا قَلَمی. و باور کنیم: خدایی هم هست.



